آشنایی با دفترچه بازی: نگاهی داخلی به نحوه فکر کردن مانند یک معامله گر حرفه ای

ساخت وبلاگ

مایک بلافیور کتاب خود را با عنوان "Playbook: نگاهی به فکر کردن در مورد چگونگی فکر کردن مانند یک معامله گر حرفه ای" معرفی می کند. حتی اگر تجارت بسیار چالش برانگیز باشد ، می توانید این کار را انجام دهید! بازار اهمیتی نمی دهد که شما به مدرسه رفتید ، پدر شما چه کسی است یا نیست ، به کدام کلوپ کشور تعلق دارید ، ستارگی گذشته خود به عنوان یک ورزشکار کالج یا ضریب هوشی شما. اما مسیر درست موفقیت مهم است. تمرین روزانه ، تمرین ، تفکر ، تجارت و بررسی بسیار مهم است. شما باید ذهنیت را در آغوش بگیرید تا هر روز بهبود یابد ، از نقاط قوت خود بسازید و کتاب بازی خود را توسعه دهید.

این فصل از کتاب است

این فصل از کتاب است

این فصل از کتاب است

  • نقاط ضعف مهم نیست اگر راه حل پیدا کنید.
  • - دالیو

این کتاب بازی به شما کمک می کند تا یک معامله گر بهتر ، بزرگتر ، سودآورتر ، کارآمدتر ، خوب ، آرام تر ، شادتر و سپاسگزار شوید. این کتاب به شما می آموزد که چگونه می توانید بیشتر از معاملات را که بیشترین حس را برای شما ایجاد می کند ، با اندازه بزرگتر ، آنها را برای حرکت واقعی نگه دارید تا تجارت خود را P $ L تقویت کنید. این به شما ابزارهایی را به شما هدیه می دهد تا آنچه را که من استدلال می کنم باید هدف نهایی شما باشد: تبدیل شدن به بهترین معامله گر (YBT). دفترچه بازی مشتق چیز خوبی است که از سختی های شخصی ناشی می شود (همانطور که معلوم است). بگذارید به شما بگویم که چگونه این همه اتفاق افتاده است و چگونه دفترچه بازی می تواند عملکرد معاملاتی شما را تغییر دهد.

من در اتاق هتل خود در ققنوس ، آریزونا بودم و آماده شدم تا وقتی Blackberry من لرزید ، با گروه ملاقات Scottsdale-Phoenix صحبت کنم. این مادر من بود.

  • "مایکل ، من خیلی متاسفم که این را به شما گفتم. پدر شما سکته مغزی کرده است. این خوب نیست. من نمی دانم چه کاری باید انجام دهم. "
  • مادرم ادامه داد: "در اینجا ، لطفا با پدرتان صحبت کنید."

او پدرم را روی تلفن گذاشت. خوب ، دقیق تر صدای یک مرد به تلفن آمد. این می توانست پدر من باشد ، اما گفتن آن دشوار بود. مرد در انتهای دیگر این تلفن به وضوح سکته مغزی کرده بود."سلام" "Hawooooh" و با فشار زیادی از بلندگو بود. مرد تلفن را به مادرم برگرداند.

  • "مامان ، بگذارید بررسی کنم که چه زمانی می توانم از آنجا خارج شوم و با شما تماس بگیرم."
  • "خوب ، خدا را شکر. متشکرم ، مایکل. "

تلفن را آویزان کردم ، به kayak. com رفتم و در جستجوی هواپیمایی از ققنوس به تامپا مشت کردم. دستان من از شوک احساس یخ زده بودند. اگر در ساعت بعد یا اوایل بعد از ظهر با اولین پرواز روز بعد ، صبح روز بعد می توانم خیلی زود وارد شوم. من فکر کردم: به طور جدی ، شما نمی توانید طی چند ساعت از ققنوس به تمپا برسید. رانندگی برای همیشه طول می کشد ، با یک اتوبوس یکسان است و هیچ قطار وجود ندارد.

گناه برای ناکافی بودن من که بلافاصله در تامپا حضور داشته باشم ، ذهن و بدن من را آزار داد. در 46 دقیقه ، من تعهد کردم که به گروهی که برای من مهم است ، سخنرانی کنم و برای آن در سراسر کشور پرواز کنم. اما خانواده من به من احتیاج داشتند. من باید برای آنها فوراً در تامپا باشم. آیا باید به فرودگاه بپیچم ، ارائه خود را لغو کنم و روز بعد از صبح روز بعد در تامپا فرود بیایم؟آیا باید صبح روز بعد صحبت را انجام دهم و در اولین پرواز بیرون بروم؟من به همسرم زنگ زدم. با خواهرم تماس گرفتم. با مادرم تماس گرفتم. این معضل زندانی من بود. ما در مورد اولین پرواز صبح روز بعد تصمیم گرفتیم. من از این تصمیم متنفرم.

من برای دیدار با Scottsdale-Phoenix به محل برگزاری رسیدم ، که برای من مانند یک شلیک موقعیتی بی نظیر برای آن جلسات سیاسی شهربازی ظاهر شد. و اکنون در حال شرکت در شورای شهر Scottsdale ، لطفاً به من کمک کنید تا از مایک بلافیور نامزد استقبال کنم. من اینجا چه کار می کردم؟هیچ یک از اینها به مادر یا پدرم کمک نمی کرد. من از نظر جسمی حضور داشتم در حالی که ذهنم در حال مشاهده پوچی حضور من بود.

بنابراین من رفتم و این کار را کردم: من سه ساعت روی پاهایم ایستادم که با یک اتاق پر از سرمایه گذاران بازنشسته بیشتر صحبت کردم. من با زحمت صحبت هایی را در مورد مجموعه معاملات کوتاه مدت آماده کردم ، اما بعد از یک نگاه به اتاق این جمعیت دوستانه سالمندان ، اظهارات آماده خود را برای درگیر کردن این جمعیت شناسی انتخاب کردم. من چند ساعت در صحبت های خود گم شدم و شرکت کنندگان قدردانی به عنوان یک جامعه ، یک جامعه بازرگانی با هم جمع شدند. آنها با تحسین برانگیز برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازارها ، ملاقات با افراد جدیدی که مانند آنها سرمایه گذاری کرده اند ، ملاقات کردند و شاید یک شب را از تلویزیون واقعیت بی ذهن بگذرانند. برای سرمایه گذاران/بازرگانان در سراسر ایالات متحده نمی توان جلسات خوبی داشت. افرادی مانند من وظیفه دارند از آنها حمایت کنند. چنین جوامعی به دلایل ساده ای که یک کلاس معامله گر تحصیل کرده بازار بهتری را نشان می دهد ، بازارهای ما را بهتر می کنند.

من هر آنچه را که داشتم به آن مخاطب دادم ، به هر سؤال آخر پاسخ دادم و هر دست را با لبخند تکان دادم تا هیچ کس مشکلات شخصی من را تشخیص نداد. درست مثل پدرم انجام می داد. حکاکی شده در حافظه من ، عکس فوری از پدرم روی دست و زانو ، رنگ ، خاک و ماک است که کار خود را با چوگان آبی خفه می کند و یک ملک خانوادگی را برای یکی از مستاجران خود بهبود می بخشد. این اخلاق کار است. شما کارهایی را که می توانید انجام دهید زیرا چه چیز دیگری وجود دارد؟

ساعت 9 بعد از ظهر ، من از سالن خسته شدم ، در جاده های گرسنه و قرار بود با یکی از دشوارترین سالهای زندگی خود روبرو شوم. من به اندازه میانی اجاره شده ام به هتل توچال خود برگشتم ، 3:30 دقیقه بعد از ظهر تماس گرفتم.

لحظه آگاهانه بعدی من تلفن در اتاق من زنگ زده بود چون احساس می کردم احساس می کنم یک خط 300 پوندی به تازگی مرا اخراج کرده است. ساعت اولیه آن درد جسمی محروم ، ناراحتی معده و فشار ناراحت کننده سر را برای من به ارمغان آورد. به نوعی با کیف هایم سوار هواپیما شدم و در تمپا لمس کردم.

با مادرم تماس گرفتم.

  • "سلام مامان. من اینجا هستم."
  • "اوه ، مایکل ، خدا را شکر که اینجا هستید. پدر شما در بیمارستان گیاه مورتون است. آیا می دانی که آن کجاست؟
  • "من آن را پیدا خواهم کرد."

من وارد اتاق بیمارستان پدرم شدم ، مادرم که در کنار او نشسته بود ، رنگ پریده و سعی کردم لبخندی بی نظیر را مجبور کنم. وقتی پسر متولد اول او وارد یک اتاق شد ، مادرم معمولاً ایستاده بود و باعث می شد احساس کنم هیچ چیز دیگری از من مهم نیست. او این کار را که اکنون در حال تغییر در لحظه تغییر زندگی خود بود ، امتحان کرد. من به سمت راست به پدرم نگاه کردم ، لبخند زدم ، اما در داخل حیرت زده شد. او نمی تواند صحبت کند. او نمی تواند حرکت کند. او نتوانست دستش را بلند کند."مایکل" "Mikahhhhh" بود. قویترین فردی که من تا به حال شناخته ام اکنون به اندازه یک نوزاد شکننده بود.

این خیلی بدتر از آنچه مادرم توضیح داده بود بود. من صحبت های کوچک و خوشحال کردم ، مطمئن نیستم چه موقع جلوی پارس را بگیرم. بعد از این عرف بیمارستان پوچ ، مادرم بازوی من را گرفت و مرا به یک اتاق خصوصی چند درب در پایین سالن کشاند.

"مادر ، مردم بهبودی کامل از سکته مغزی انجام می دهند. بیایید چیزی را فرض نکنیم. چه زمانی می توانیم او را در حال توانبخشی بگیریم؟ "

خوب ، در این مرحله (یا قبل از آن ، و اگر چنین است ، از صبر و شکیبایی شما متشکرم) ، ممکن است تعجب کنید که چرا من این داستان شخصی را با شما به اشتراک می گذارم ، حسابی که هنوز یک چیز واحد در مورد تجارت را بیان نکرده است. همانطور که اتفاق می افتد ، این درام مرتبط است ، همانطور که می خواهید ببینید. و اگر تا به حال شخصی وجود دارد که می تواند به شما الهام بخش باشد تا هر روز به عنوان یک معامله گر بهبود یابد ، یا به عنوان تمثیل برای مسیر معامله گر جدید ، در حال توسعه یا تحت فشار ، خدمت کند ، این یک قربانی سکته مغزی در حال بهبودی است. علاوه بر این ، رویدادی مانند این به معامله گران کمک می کند تا کار خود را در متن مناسب قرار دهند. هیچ کس تا به حال یک عزیز را در تجارت باخت از دست نداده است. نکته جالب دیگر ، این کتاب بازی ممکن است هرگز بدون این مصیبت متولد نشده باشد.

سریع به جلو (و دور زدن جزئیات بوروکراتیک پزشکی بیش از حد برای بازگو کردن) ، سرانجام پدرم را از بیمارستان خارج کردیم و به یک مرکز توانبخشی 24 ساعته ، جایی که او (و من تا حد کمتری) برای 2 هفته آینده زندگی خواهیم کردبشرمن اغلب در وبلاگ SMBU می نویسم که تجارت یک تمرین برای بهتر شدن هر روز است. یک قربانی سکته مغزی نمونه نهایی زندگی واقعی و همه عواملی را برای بهتر شدن هر روز به دست می آورد. مغز شما مجروح شده است. اتصالات جدید در مدار مغز شما برای کنترل راه رفتن ، صحبت کردن و تفکر باید دوباره اصلاح شود. هنوز سخت تر ، شما باید همه این کارها را در پاییز زندگی خود انجام دهید ، هنگامی که قرار است کند شوید و از پاداش هایی که تمام زندگی خود را برای درو کردن کار کرده اید لذت ببرید.

ساخت دفترچه بازی شما یک آزمایش مشابه است. به عنوان یک معامله گر ، شما باید برای تنظیماتی که بیشترین حس را برای شما ایجاد می کند ، در مغز تجارت خود ارتباط برقرار کنید. سپس می توانید این نمایشنامه ها را به طور خودکار هنگام نفس کشیدن ، راه رفتن و صحبت کردن اجرا کنید. اما پیش از این ، هر تجارت مبارزات بی احتیاطی و عدم اطمینان است. بیشتر در مورد این به زودی

من استیو اسپنسر را صدا کردم ، اکنون یکی از شناخته شده ترین بازرگانان سهام ایالات متحده در جهان ، بهترین مرد در عروسی من و شریک زندگی من در SMB است. پدر من سکته مغزی کرده است. من می خواهم مدتی اینجا باشم. "

  • "خوب ، تا زمانی که نیاز دارید بمانید."

من حتی یک لحظه تعجب نکردم که آیا به پدرم در توانبخشی او کمک می کنم. فقط لحظاتی وجود داشت که من سؤال کردم که آیا باید کارهای بیشتری انجام دهم. پدرم خیلی به من داده بود. ما هر شب در دوران کودکی با هم شام می خوردیم. من نمی توانم بازی ای را که او از دست داده است به یاد بیاورم. او هرگز جلسه پرتاب را رد نکرد ، که باعث شد من یک ورزشکار کالج شوم. دانشکده. دانشکده حقوق. حالا من آنجا خواهم بود تا به او کمک کنم.

روز اول توانبخشی یکی از روزهای بهتر زندگی من بود ، در بدترین دوره زندگی من. من عاشق علم پیشرفت عملکرد هستم و آن را در تمام روز ، در زمان واقعی ، از من دیدم. ما به گفتاردرمانی ، فیزیوتراپی و کاردرمانی رفتیم. پدر نتوانست کارهای زیادی انجام دهد ، و همه چیز خیلی دشوار بود. برداشتن کیسه ماسه ای در حین کاردرمانی غیرممکن بود. مجبور شدم پشت او را بلند کنم تا او را در حین فیزیوتراپی به حالت پل برسانم. او هنوز واقعاً نتوانست صحبت کند. در لحظه ای سبک تر ، ما در حین گفتاردرمانی به دلیل پیروی از یکی از قوانین دچار مشکل شدیم. تهدیدهایی برای ما و با عصبانیت انجام شد. ما خندیدیم و خندیدیم و بیشتر خندیدیم که به طور بالقوه از خانه توانبخشی بیرون می رود. به نظر می رسد اگر اتفاق بدی رخ دهد که می تواند پس از سکته مغزی عظیم یا دیدن قهرمان خود پس از داشتن یکی از او ، برای شما اتفاق بیفتد.

تا پایان روز ، پدر بهبود یافت. او مانند یک معامله گر جدید ، زیرساخت هایی را برای پیشرفت داشت. و او با هر نفس مصمم بود و فکر می کرد که بهتر شود. مامان قبلاً می گفت هرگز به عنوان پدر من هرگز با کسی مصمم و متمرکز نشده است. مرکز توانبخشی آن را می دید. او کار می کرد.

من آن روز اول به خانه Clearwater Beach Condo ، که مشرف به خلیج مکزیک در یک انتها و خلیج تامپا از طرف دیگر بود ، به خانه برگشتم. مادرم ، آشکارا مضطرب و مشتاق شنیدن گزارش من ، به محض ورود من از صندلی غرق او بیرون آمد."مادر ، او قصد دارد بهبودی چشمگیری داشته باشد."

"اوه ، مایکل ، این خبرهای فوق العاده ای است."

برای ده روز آینده ، من زود بیدار شدم ، چند میله پروتئین را گرفتم و به مرکز توانبخشی رفتم تا روز را با پدرم بگذرانم. من در ذهنم داشتم که هرچه او بیشتر حرکت می کرد و فکر می کرد ، بهتر می شود. مانند زمان صفحه نمایش بیشتری که به عنوان تازه وارد می شوید ، بیشتر پیشرفت می کنید. در حین استراحت استراحت ، از او خواستم که دستم را مشت کند. تا روز سوم ، او می توانست. من دستم را به سمت بالا و پایین حرکت می دادم ، و او به آن سیلی می زد. شما می توانید مبارزه مغز او را برای درک اینکه چگونه بازوهای خود را به دست من برساند ، حس کنید.

همچنین سخت بود که چگونه پدرم از دیگران در توانبخشی (و با یک حاشیه بزرگ) استفاده کرد. بسیاری به اندازه کافی این کار را نکردند که دچار مشکل نشوند ، به معنای واقعی کلمه وقتی کارکنان متوقف شدند ، تکرارهای خود را متوقف کردند. پدرم تکرارهای اضافی انجام داد.

بعد از هر مجموعه توانبخشی که در آن متوجه پیشرفت شدم ، او را ستودم. ما از مثبت ساخته ایم. من به شکم او ضربه می زنم و می گفتم ، "مجموعه خوب" یا "کار خوب ، پدر."مربی بازرگانی در من می دانست که برای حفظ انگیزه او باید تلاش را ترغیب کنم و نه نتیجه. من می دانستم که عمل لمس کردن به کاهش استرس او و برقراری ارتباط ما در این زمینه کمک می کند. قبل از اینکه بعد از روز پنج به خانه بروم ، صندلی او را به سمت راست به سمت مین کشیدم ، منتظر ماندم تا چشمان او ملاقات کند ، لبخند زد و گفت: "شما قصد دارید بهبودی چشمگیری داشته باشید. مردم می توانند از سکته های مغزی بهبودی چشمگیر داشته باشند. به کار ادامه دهید. شما می خواهید بهتر شوید. "من می توانستم با یکی از معامله گران خود صحبت کنم.

احساس کردم او می خواهد برای من بهتر شود. البته او می خواست برای خودش بهبود یابد ، اما او همچنین می خواست برای من بهتر شود. من می خواستم (نه ، لازم!) او بهتر شود ، و او آن را خواند. من این رفتار را در معامله گران خود می بینم که با آنها نزدیک هستم. آنها نمی خواهند مرا ناامید کنند. مربیانی که بازیکنان خود را دوست دارند ، خواهند دید که تقریباً هر کاری انجام می دهند تا آنها را ناامید نکنند. عشق یک محرک قدرتمند است.

در حین گفتاردرمانی ، پدرم نام مستعار "Friendly Frank" را به دست آورد زیرا او با همه در این مرکز همکاری کرد. دوستانه فرانک فهمید که او باید تا آنجا که می توانست صحبت کند تا پیشرفت گفتار خود را تسریع کند. بنابراین او با همه صحبت کرد. او در حال تلاش برای بهتر شدن و لذت بردن از خود با آخرین چالش خود بود.

دوره های ناامیدی برای غلبه بر وجود داشت. در یک روز خاص ، پدرم از عدم توجه به کارکنان دلسرد شد. او نظرات ناشایست را در صلاحیت و عملکرد آنها کارگردانی کرد. او مانند یک معامله گر در شیب عمل می کرد. مجبور شدم او را بر وظیفه خود متمرکز کنم. وقتی پدر شروع به شکایت از خدمات بد کرد ، من او را در مورد تنها چیزی که مهم بود ، مجدداً مورد توجه قرار دادم: روز بهبود ما. من به او گفتم که وقتی او عصبانی شد ، ده نفر را بشمارد و بین هر شماره نفس عمیق بکشد. تمام آنچه که مهم بود این بود که او به همان اندازه که می توانست با نوارهای لاستیکی و تمرینات گفتاری و تمریناتی که ما ایجاد کرده بودیم برای سرعت بخشیدن به بهبود او بازی می کند. من می توانستم با یکی از معامله گران مورد علاقه من صحبت کنم که در مورد معامله گران با فرکانس بالا (HFT) ناله می کند. در تجارت ، ما می گوییم ، "یک تجارت خوب و سپس یک تجارت خوب و سپس یک تجارت خوب."(من می شنوم که یک کتاب تجاری بسیار خوب با این عنوان وجود دارد.)

همسرم برای کریسمس پرواز کرد. من در آن زمان چند هفته او را ندیده بودم ، که فقط دو ماه پس از عروسی ما بود. او از دیدن پدرم خیلی سخت کار کرد ، متوقف شد و با همه صحبت کرد و به هر سؤالی که در طول گروه درمانی از توانبخشی پرسیده شد ، پاسخ داد.

  • "فرانک ، دست خود را بلند نکنید. شما نمی توانید به هر سوال پاسخ دهید. "
  • "چرا که نه؟"

او خندید. من و پدرم خندیدیم. همه ما دوباره با هم خندیدیم. او یک نکته داشت. چرا که نه؟

در روز ده ، پدرم ایستاد ، دست راست خود را روی یک دستگیره قرار داد و 40 یارد را به سمت سالن توانبخشی و سپس برگشت. وای! او قصد داشت دوباره راه برود! من نمی توانستم صبر کنم تا به خانه بروم و به مادرم بگویم.

چهار شب قبل مادرم بسیار بیمار شده بود. او سابقه مسائل معده را داشت و نتوانست چیزی را حفظ کند. او خواب نبود. پشت او به طور نهایی پیچ خورده بود و او در درد مداوم بود. من او را در وسط شب در حال قدم زدن در کاندو ما در تلاش برای تسکین درد کمر او کردم. پزشکان می گویند یکی از اشتباهاتی که یک خانواده مرتکب می شود ، مراقبت از همسر قربانی سکته مغزی (در این مورد ، مادر من) است.

قبل از اینکه من و همسرم آن روز مرکز توانبخشی را ترک کنیم ، پدرم از من خواست که مادرم را بررسی کنم. او همیشه از خودگذشتگی ، او برای اولین بار نگران سلامتی خود و سلامتی خود بود. به همان اندازه که زندگی پس از تماس با پدرم از مادرم سخت بود ، اکنون بدتر شدن بود.

من و همسرم مقداری شام در بازار در تمپا گرفتیم و سپس به سمت کاندو برگشتیم. در را باز کردم و مادرم را روی کف آشپزخانه خود پیدا کردم.

من درست به سمت او چرخیدم ، او را چرخاندم و یک جوش عظیم را بالای چشم چپ خود پیدا کردم که سقوط او را جذب کرده بود. من به 911 زنگ زدم. "مادرم بیهوش است. آمبولانس بفرستید. "

  • "خوب ، آقا. شما کجا هستید؟"
  • "آیا او نفس می کشد؟"
  • "چگونه می گویم؟"و روی آن رفت.
  • "دستان خود را به هم بزنید و به سینه او فشار دهید. من در سرعت به شما کمک خواهم کرد. "و آن مرد می رفت ، "و فشار دهید ، فشار دهید و فشار دهید و فشار دهید."مادرم در عرق پوشیده شده بود و به وضوح مرده بود ، و به نظر من در اینجا فقط به بدن او آسیب می رساندم.
  • "مامان ، لطفا بیدار شوید. مامان ، لطفا بیدار شوید. "

به نظر می رسد ساعاتی بعد ، تقریباً 15 دقیقه ، پیراپزشکان و پلیس وارد شدند. مانند برخی از قسمت های CSI ، پیراپزشکان ماشین آلات و فناوری را برای مادرم به دست گرفتند. در مواردی از این دست ، پلیس به اطراف نگاه می کند. آنها از شما سؤال می کنند. شما مجوز خود را به آنها نشان می دهید. آنها کار خود را انجام می دهند ، و حضور آنها آرامش بخش است ، اما شما نمی توانید کمک کنید اما فکر می کنید ، "آیا چیز دیگری مهم است اما مادرم آشکارا مرده است؟چگونه در جهان می خواهم این را به پدرم بگویم؟ "

ما پیراپزشکان را به نزدیکترین بیمارستان دنبال کردیم. خوب ، ما شروع کردیم ، اما پس از آن گم شدیم. سرانجام رسیدیم و سپس در اتاق انتظار منتظر ماندیم (هرگز یک اتاق به این اندازه مناسب نبوده است). این عجیب بود: من مطمئن بودم که مادرم گذشت ، اما ما منتظر بودیم که انگار او یک مچ پا وجود دارد و نتایج اشعه ایکس را پیش بینی می کند. با خواهرم تماس گرفتم.

  • ما در بیمارستان هستیم. مامان تصادف کرد. "

اکنون ، شما صبر می کنید ، و می دانید که آنها می آیند و می گویند. آنها یک کیسه پلاستیکی از دارایی های مادر خود را به شما تحویل می دهند. افکار عجیب و غریب مانند "خدا ، این است که یک گردنبند الماس پرشور او پوشیده است!"آنها ما را از اتاق انتظار در اتاق معاینه اسکورت کردند و به ما گفتند که پزشک با خبرهایی آمده است. اخبار؟دکتر قرار است بیاید و به ما بگوید که مادرم مرده است.

برخی از پزشکان جوان و شیرین هندی و پرستار چشمان مهربان وارد اتاق شدند. خوب ، این نمی تواند خوب باشد. بدیهی است که پرستار در آنجا بود تا در غم و اندوه به ما کمک کند. اگر خوب بود ، پرستار وجود نخواهد داشت. این باید پروتکل باشد.

  • "من بسیار متاسفم که به شما گفتم مادرتان درگذشت. اکنون می توانید بروید و او را ببینید. "وارد اتاق شدم و احساس غم و اندوه بیشتری نسبت به آنچه ممکن است باید تحمل کند احساس کردم. و من احساس گناه محافظتی وحشتناک و عجیب به خاطر ترومای که من به تازگی همسرم را در معرض دیدم قرار داده ام. چگونه می توانم از دست ندهم که بیشتر به مادرم توجه نکنم؟

خواهرم روز بعد ، کریسمس ، با خواهرزاده یک ساله من کیت ، پرواز کرد. خواهر کوچک من به من دستور داده بود تا زمانی که او وارد پدرم نگویم. مامان همیشه می گفت ، "هرگز کسی را با خبرهای بد بیدار نکنید. می تواند تا صبح صبر کند. "این چیزهایی خنده دار است که شما هرگز توسط مادرتان گفته اید.

پدرم را پیدا کردیم. وقت کمی هدر دادم"بابا ، دیشب مادر را از دست دادیم."قلب من هنگام جذب این خبر ، به چهره پدرم نگاه کرد. ما کیت را آوردیم تا در دامان پوپا بازی کنیم ، ناامید شده و از راهی برای حواس پرتی.

طی چند روز آینده ، پدرم را به لانگ آیلند پرواز کردیم ، مادرم را دفن کردیم ، پدرم را به یک مرکز توانبخشی در زادگاه خود منتقل کردیم و به حرکت خود ادامه دادیم.

در طول همه اینها ، بازارها بسته نمی شوند ، رقابت در فضای آموزش معامله گر قطع نمی شود ، سیستم های تجارت نیاز به ترفند دارند و معامله گران من به مربیگری و جهت گیری نیاز دارند. معاملات باید مورد مذاکره قرار گیرد ، تماسهای برگشتی و مشکلات حل شود. اما من نتوانستم کار کنم. مادرم را گم کرده بودم و پدرم به کمک من احتیاج داشت. من از نظر عاطفی در دسترس نبودم.

بعداً ، در یک کنفرانس در سنگاپور ، من اعلام کردم که شروع SMB احمقانه ترین ، متکبر ترین و ساده ترین کاری است که من تا به حال انجام داده ام. شروع یک بنگاه مانند من ، اساساً از آپارتمان فوقانی West Side من و بدون بودجه خارج از کشور ، بیش از حد جاه طلبی بود. من نمی توانم کمک کنم اما فکر می کنم سالهای مادرم به من می گوید می توانم انجام دهم یا هر کاری که می خواستم انجام دهم باعث شد که من SMB را شروع کنم. حالا که صدای بی قید و شرط اعتماد به نفس در سکوت استراحت می کرد. در همین حال ، قویترین شخصی که من تا به حال می شناختم شکسته و سالها از بهبود چشمگیر دور بود.

گویی اوضاع به اندازه کافی بد نیست ، آنها بدتر می شدند.

طوفان کامل

طوفانی کامل از وقایع برای متوقف کردن و معکوس پیشرفت رو به جلو SMB. به عنوان یک شرکت یا تجارت ، به ویژه در تجارت پول ، شما هرگز نمی خواهید به عقب برگردید. از این گذشته ، وجود شرکت بستگی به حرکت رو به جلو دارد. اداره یک شرکت پروانه بسیار گران است. به طور خاص ، حتی یک ماه مسطح در P& L می تواند 200K به علاوه پس از هزینه ، هزینه ، کارکنان و اجاره هزینه داشته باشد. از سودآور تا شکسته می تواند سریع بیاید. به این فشار اضافه کنید 1) برخی از معامله گران سودآور ما باقی مانده اند ، 2) صنعت به عنوان یک کل دست و پنجه نرم می کرد ، 3) یک لایحه قانونی بزرگ پیش رو بود ، 4) مقررات جدید هزینه ها را افزایش داد ، و ما در جهت اشتباه قرار گرفتیم. همه اینها زمانی اتفاق افتاد که من می خواستم در جای دیگری باشم ، با پدر و خانواده ام.

من همیشه عاشق این هستم که مردم چگونه فکر می کنند اداره یک تجارت بسیار آسان است ، به خصوص یک شرکت تجاری. با احترام ، اینگونه نیست. و تجارت تجاری شخصی شما نیز برای شما آسان نخواهد بود. ما در مورد نداشتن تمام پاسخ ها ، اشتباهات انجام شده ، نیاز به زمان بندی در طول مبارزات شخصی و ضرورت ماندگاری به عنوان یک معامله گر یا بنگاه مقدم خواهیم بود. راه حل ها باید پیدا شوند ، شما باید راهی را برای پایدار و حتی دوباره اختراع خود کشف کنید. این حتی برای بهترین معامله گران و بنگاه ها نیز صادق است. این زندگی است که ما انتخاب کرده ایم. همانطور که اتفاق افتاد ، دفترچه بازی مهم برای چگونگی آب و هوای ما این طوفان بود.

یک برخورد عالی پیش رو ، یکی از مواردی که حتی اگر من با قدرت کامل باشم ، دلهره آور خواهد بود. اما من نبودموضعیت ذهنی من ما را عقب نگه داشت. به عنوان مثال ، SMB با ارائه دهنده شخص ثالث ما به یک مذاکره بحث برانگیز مکیده شد. ما فضا را اجاره دادیم و معاملات خود را از طریق این شخص ثالث مسیریابی کردیم. من مجبور شدم خودم را از این جلسات بهانه کنم زیرا ایده مبارزه با نیکل روی بلیط فقط در من نبود. من همچنین در ذهن مناسب برای خرد کردن روزانه اجرای یک میز تجارت ، بازوی آموزشی و بخش جدید تجارت سیستم های ما نبودم. هنگامی که شما به تازگی تروما را تجربه کرده اید ، استرس می تواند باعث بازگشت به حالت تروما شود ، که ناسالم است.

سیائو بلا

آن طوفان کامل؟اول ، برخی از معامله گران به طور مداوم سودآور ما باقی مانده اند. در آن زمان ، مسیر شغلی برای معامله گران ما این بود: به یک معامله گر به طور مداوم سودآور شوید و سپس بزرگتر شوید. چگونه 2007! بنگاه های دیگر (شکارچیان از لیگ بنگاه های کمتر) از موفقیت بسیاری از بازرگانان خانگی ما مطلع شدند. این بنگاهها شروع به ارائه معاملات معاملات مسابقه ای به پایین و به پایین می کنیم که ما نتوانستیم با آنها مطابقت داشته باشیم. پیدا کردن معامله گران عینی که تصدیق نمی کنند که ما بهترین آموزش و زیرساخت را برای بازرگان اولیه ارائه داده ایم ، دشوار خواهد بود. بیشتر رقبای ما حتی این را می پذیرند. مشکل این بود که ما برای کسانی که آموزش دیده بودیم ارزش کافی را ارائه نمی دادیم و به طور مداوم سودآور می شویم و سه یا چهار سال با ما با ما قرار می گیرند. SMB به وفاداری فکر کرد و ارزش فعلی ما معامله گران ما را برای کل حرفه خود ساخته است. اشتباه کردیم

اینجا جایی است که ما اشتباه کردیم. اگر یک بنگاه فقط پس از سودآوری معامله گران این فرصت را برای بزرگتر شدن فراهم کند ، ممکن است این معامله گران سهم شرکت را در موفقیت خود فراموش یا کم ارزش کنند. در آن مرحله ، شما می توانید فقط به عنوان یک ارائه دهنده قدرت خرید ، که برای آن برخی از معامله گران سودآور نمی خواهند بخش اعظم سود خود را به اشتراک بگذارند. در سال 2009 ، معامله گران شاهد کاهش سود خود از فرصت تجاری تاریخی سال 2008 بودند ، بنابراین برخی به دنبال راه هایی برای حفظ بیشتر آنها بودند. شرکت های شکارچی ناامید بودند که صندلی های خالی خود را پر کنند و به همین ترتیب معامله گران ما را به خود جلب کردند. در حقیقت ، یک شرکت پرونده ای از همه چیزهای بدی را که می توانند در مورد SMB بگویند نگه داشته و به معنای واقعی کلمه این اطلاعات را به بچه های ما تحویل داد. این عمدتاً چاپی از مزخرفات تاجر Trader ، خانه معامله گر ناشناس ناشناخته و توصیفات ساخته شده بود. من از منابع معتبر شنیده ام که این شرکت مسئول بسیاری از نقل قول های منفی در این انجمن ها در مورد شرکت های رقیب است. این اشتباهات بازی می کند ، با یک تاجر سخت ، با غیر اخلاقی بودن. برخی از بچه های ما می خواستند راهی برای نزدیک شدن به سطح 2008 خود پیدا کنند و برای این فروش مراتع سبزتر سقوط کردند.

SMB مشکل ریاضی داشت. شما می بینید که یک شرکت پروانه در برابر معامله گران کم تحرک یا جدید ضرر می کند تا روزی آن معامله گران بهتر محصول جدیدی از معامله گران را در اطراف خود ارائه دهند که ایده های تازه ، استراتژی های جدید و هزینه های معاملات را پایین می آورند. شما فقط به اندازه سهام خود که تجارت می کنید خوب هستید. شصت جفت اضافی از چشمان آموزش دیده که فرصت های تجارت را به دست می آورند به شما به عنوان یک معامله گر باتجربه کمک می کند. سپس این معامله گران جدید استراتژی هایی را که شما در نظر نگرفته اید ، تدوین می کنند ، که ممکن است به لرز تجارت خود اضافه کنید. علاوه بر این ، هنگامی که این معامله گران جدید خوب می شوند ، هزینه معاملات برای شرکت کاهش می یابد که می تواند برای همه معامله گران پخش شود. هنگامی که معامله گران قدیمی تر و سودآور شرکت را برای حداقل سود فشار می آورند ، این شرکت نمی تواند از ضررهای کمتر معامله گران پشتیبانی کند.

به عبارت ساده تر ، معامله گران سودآور ما از معاملات خواسته اند که نتوانستیم در مدل معاملات PROP خود ملاقات کنیم. آنها ناراحت شدند که ما با معاملات مسابقه به پایین که بازی های شکارچی به آنها ارائه می دادند ، مطابقت نداریم ، بنابراین آنها رفتند. بعد از اینکه چند پسر ترک می شوند ، برخی دیگر دلایل دیگری برای ترک پیدا می کنند. یک شرکت می تواند مانند یک سهام نزولی تبدیل شود که برای تغییر جهت به یک کاتالیزور نیاز دارد. Arcades صندلی و رایانه ای را ارائه می دهد اما ریسک نزولی ، قرعه کشی یا ابزارها و خدمات تجاری ارزش افزوده را به معامله گران ارائه نمی دهد. تجارت در یک بازی ارزان تر است. من با شرکت دیگری که با معامله گران خود که به آنها نزدیک می شوند ، مشکلی ندارم. من حتی با یک شرکت دیگر که به یک معامله گر نزدیک می شود که به عنوان باتجربه به ما مراجعه کرده است ، خوب نیستم. من با آن شرکت نزدیک به معامله گران که از ابتدا ساخته ام و آنها را در دنیای بهتری با هزینه های معاملات کمی پایین تر می فروشم ، مشکلی دارم. یک معامله گر برای پس انداز 500 دلار در ماه باقی مانده است. این مربوط به هزینه پارکینگ در NYC است. به طور جدی ، این شغلی است که شما در آن هستید؟

آنها را بر ارزش افزوده ، به ویژه فناوری ، نزولی بیشتر ، آموزش بهتر و غیره قرار دهید. به آنها نشان دهید که چگونه می توانید P& L آنها را به میزان قابل توجهی افزایش دهید. این بازی منصفانه است تا آنجا که من نگران هستم. همچنین ، نجابت را نشان دهید. به دنبال بچه هایی که من ده ساعت در روز به مدت سه سال با آنها گذراندم. بازی کمترین هزینه ارائه دهنده هزینه با نرخ اکنون ارزان در واقع به شرکتهای بهتری مانند من که در معامله گران خود سرمایه گذاری می کنند ، آسیب می رساند. بدون شرکت هایی مانند SMB ، خون جدیدی از معامله گران ستاره آینده وجود نخواهد داشت. همچنین ، این فرضیه کاذب را به فروش می رساند که هزینه های معامله پایین تر P& L شما را بهبود می بخشد. متأسفانه ، بدون در نظر گرفتن هزینه های معامله ، بیش از حد به P& L خود تجارت می کنند ، به این معنی که وقتی هزینه های خود را بدانید ، عامل آن در تمام معاملات خود هستید. نتایج کلی شما یکسان است. این فقط روانشناسی معامله گر است.

شاید دلیل عزیمت مسیر شغلی محدود ما باشد. شاید این بازار سخت تر سال 2009 بود که معامله گران را وادار به نگاه به جای دیگر می کرد. شاید بعد از سه سال مربیگری ما زمان آن رسیده بود که صدای جدیدی برای برخی از آنها داشته باشیم. شاید با الگوی گذشته ما از "خوب و بزرگتر شوید" ، شاید میز ما بیشتر شبیه یک برنامه بسکتبال کالج باشد که پس از چهار سال ، سالمندان فارغ التحصیل یا حرفه ای می شوند و شما باید مجموعه ای کاملاً جدید از بازیکنان را توسعه دهید. شاید آن معامله گران باید وفادارتر باشند.

دلایل هرچه ، برندگان برای نوشتن تاریخ می گیرند. شما نمی توانید معامله گران به طور مداوم سودآور را از دست بدهید و سپس ادعا کنید که حق داشتید. این دنیای شکست است. تمام آنچه گفته شد ، من افتخار می کنم که بیشتر این معامله گران از آموزش تجارتی که از شرکت ما دریافت کرده اند ، چقدر آموخته اند و سهم غیرقابل انکار ما در موفقیت معاملات آنها سپاسگزار بودند. برخی از آنها در حال حاضر معامله گران هفت رقمی هستند. بسیاری از ناخالص بیش از 250،000 دلار در هر سال تجارت. تعداد معدودی حتی شرکتهای خود را اداره می کنند. یک دسته برای دیگران پول مدیریت می کند. نیمی از دوجین حتی در مکانهایی مانند Bridgewater ، دومین صندوق پرچین در جهان کار می کند. یک چیز از دست دادن معامله گران در سال 2009-2010 کاملاً واضح بود: ما نیاز به بهتر شدن و ارائه اطلاعات بیشتر داشتیم.

در افشای کامل ، من به شدت از این تجارت معامله گر آسیب دیدم. از نظر فکری من می دانم که قرار نیست چنین چیزهایی را شخصاً انجام دهم ، که تجارت تجارت است. این فراتر از ظرفیت من است. بچه هایی که من آموزش می دهم بیشتر شبیه دوستان و خانواده برای من هستند. من وقت زیادی را با آنها می گذرانم ، بیش از حد در مورد پیشرفت آنها نگران هستم و خیلی خوب آشنا می شوم که هنگام ترک آنها را از دست ندهم. این حتی در مورد معامله گرانی که موفق نمی شوند صدق می کند. این یک احساس وحشتناک است که هفته ها وقتی که یک پسر شکست می خورد ، مرا آزار می دهد. بدتر این است که وقتی استخدام کنندگان جدید وارد می شوند و برخی از آن معامله گران بزرگی را که به آنها کمک کرده اید ، نمی بینند. این بسیار ناامید کننده است.

و تعداد بیشتری وجود داشت.

انقباض معاملات داخلی

با افزودن به نزاع من ، صنعت تجارت Intraday به طور کلی تلاش می کرد. این بومی برای تجارت داخل کشور نبود. در حقیقت ، دقیق تر است که توجه داشته باشید که دنیای تجارت سهام آسیب دیده است. این دوره چنان دشوار بود که استیون شونفلد ، پدرخوانده تجارت در داخل ، نامه ای بدنام را به معامله گران خود ارسال کرد و به آنها توجه کرد که اگر عملکرد آنها بهبود نیافته باشد ، خیلی ها اخراج می شوند. بزرگترین ، بدترین و ثروتمندترین شرکت معاملاتی داخل خیابان در خیابان کاهش هزینه ها بود. همچنین ، وبلاگ "معاملات روز مرده است" در هفته وجود داشت. اینها اغراق آمیز بودند. معاملات روز (اصطلاحی که من از تشخیص آن امتناع می کنم ؛ آن را تجارت Intraday نامیده می شود) پیمانکاری بود ، بارها سخت بود ، اما مرده نبود. هنگامی که من برای اولین بار شروع کردم ، ما به این اصل تجارت آموخته شد که همه سالها در خیابان به طرز وحشیانه ای سودآور نیستند. من هیچ یک از این موارد را در وبلاگ خود پنهان نکردم که پست های بی شماری را در این زمینه به دست آورد.

در یکی از این وبلاگ های هفته "معاملات روز مرده است" ، من دوستی را از دست دادم که یک وب سایت مالی مستقر را اداره می کند. از دیدگاه من ، SMB هنگام راه اندازی برای این سایت بسیار مفید بود و اعتبار آن را در خیابان کسب می کرد. سایت وی یک پست وبلاگ حیرت انگیز و غیرمسئولانه با عنوان "معاملات روز مرده است" منتشر کرد. صنعت به اندازه کافی پایین بود. این پست که توسط بسیاری خوانده می شود نیازی به اغراق ندارد. من نویسنده این قطعه را می شناختم ، که مانند سه دقیقه در زمینه تجارت Intraday گذرانده بود ، و همچنین می دانستم که این عنوان توسط دوست سابق من به منظور رانندگی در ترافیک تغییر یافته است. من با احترام به وب سایت تماس گرفتم تا عنوان اصلی آن را دوباره به عنوان اصلی خود بکشاند. او این کار را کرد ، اما این آخرین نفری بود که ما صحبت کردیم.

بنگاهها هنگام شستشوی معامله گران در حال کوچک شدن بودند. HFT ها به عنوان حاکم روز دیده می شدند. تخصیص دهندگان در حال جمع آوری بودجه بازرگانان بزرگتر در داخل به عنوان اشتهای خود برای حمایت از معامله گران اختیاری بودند. زمان سختی برای معامله گر و شرکت Intraday بود.

و سپس بدترین لحظه کار تجاری من به دست آمد.

دولت

استیو تماس می گرفت. جواب دادم

  • "سلام ، اوضاع چطور است؟"
  • "من خبرهای بدی دارم. ما فقط یک احضاریه از SEC دریافت کردیم تا شاهد تحقیقات باشیم. "

با افزودن همه اینها ، SMB قصد داشت یک هزینه بزرگ قانونی را برای رعایت احضاریه شاهد SEC جذب کند. شرکای شخص ثالث ما را به یاد داشته باشید که با آنها نمی توانم استدلال کنم؟آنها توسط SEC مورد بررسی قرار گرفتند. به ما احضاریه صادر شد تا شاهد تحقیقات آنها باشیم و مستنداتی را ارائه دهیم که مربوط به آنها باشد.

و بازدیدها فقط در حال آمدن هستند.

پدرم سکته مغزی داشت ، مادرم گذشت ، ما برخی از معامله گران بهتر خود را از دست دادیم ، تجارت سهام عدالت رنج می برد ، و اکنون ما مجبور شدیم صدها صفحه اسناد را تهیه کنیم و یک وکیل برتر را بپردازیم که خدا می داند چقدر به دلیل اینکه شخص دیگری به طور بالقوه در آن بودبا SEC مشکل دارید؟

چیزی در مورد دریافت اسناد از دولت ، هرگونه اسناد وجود دارد. مهم نیست که چقدر ممکن است آنها بی ضرر باشند ، فقط هک را از شما می ترساند. به این موضوع اضافه کنید که در این زمان مجازات خیابان ، هر کسی که در آن قرار دارد ، گنج سیاسی بود. ما بلافاصله تعجب کردیم که آیا ما کاری را انجام می دهیم که SEC تصمیم گرفته بود از قدرت اجرایی آن برای تصحیح استفاده کند. و اگر این کار را کردند ، تا کجا می روند؟این ممکن است عجیب به نظر برسد ، اما حتی پس از بررسی وکلای شما ، قوانین مربوط به شرکت های بازرگانی مشخص نیست. و شما فقط نمی توانید از SEC تماس بگیرید و راهنمایی های آنها را در مورد فعالیت ها بدست آورید. آنها به شما می گویند وقتی شما فقط بعد از عمل اشتباه می کنید ، نه قبل. شما می توانید بدون مشاوره خود کاری نادرست انجام دهید یا آن را بدانید. تنظیم کننده ها می توانند تصمیم بگیرند که شما کاری نادرست انجام داده اید بدون اینکه بتوانید آن را پیش بینی کنید. این فقط به همان شکلی است که هست. این یک بازی عجیب و غریب از تمرین هدف نظارتی است ، حتی برای بچه های خوب در خیابان.

به عنوان یک شرکت ، شما بهترین کار را می توانید انجام دهید تا دولت حتی هرگز نمی خواهد سوالی را در مورد اینکه آیا شما هستید یا کاری نادرست انجام داده اید بپرسید. شرکت های موجود در فضای ما توسط SEC تعطیل شده بودند و شرکای آن از این تجارت ممنوع بودند. برای روشن شدن: آن بنگاه ها کارهای بسیار سایه ای را انجام می دادند که به وضوح غیرقانونی بود. آیا احضاریه به عنوان یک شاهد فقط برای شروع تحقیق در مورد ما بود؟در حالی که به احتمال زیاد اینطور نیست ، در این زمان تنها تمرکز ما این نبود که در صفحه اول وال استریت ژورنال به پایان برسد و برای بازی یک روز دیگر زندگی کنیم.

در طول این کل فیاسکو منحرف تر ، من مانند یک فرد گناهکار احساس کردم. من فکر کردم که مغزم فکر می کنم ، مرور می کنم ، نمی دانم که آیا ما کار اشتباهی انجام داده ایم یا خیر. من یک وکیل هستم ، استیو نیز هست ، و الگوی کسب و کار ما به طور مرتب توسط وکلای دادگستری می شود. هیچ یک از ما نمی توانستیم به چیزی فکر کنیم. تمام دلیل شروع SMB این بود که بهترین شانس موفقیت خود را به معامله گران جدید ، در حال توسعه و کم تحرک ارائه دهم. هزاران وبلاگ را که به صورت رایگان در وبلاگ نویسی به اشتراک گذاشته ایم بررسی کنید. یک تجارت خوب و صدها ساعت وبینار منتشر شده به جامعه بازرگانی را ببینید. و در اینجا من نگران این بودم که کاری نادرست انجام داده ام و مجبور به صرف پول و زمان و استرس برای مهار این موضوع هستم؟

تصور کنید که با همسر تازه متولد شده خود بنشینید و آن اخبار را به او بگویید.

ما پنج روز وقت گذاشتیم تا بهترین وکیل را پیدا کنیم. ما شش ماه آینده را صرف پرداخت حقوق به او و شرکتش کردیم و تمام اسناد درخواستی SEC را ارائه کردیم. ما صدها و صدها صفحه سند را از طریق وکلای خود به اشتراک گذاشتیم. ایمیل ها، قراردادها و نتایج معامله گران ما تحویل داده شد. باز هم احساس می کردم یک شرور هستم، در حالی که ناامیدانه تلاش می کردم تا کاری را که می توانستیم انجام دهیم، پیدا کنم. ما تا حدی پارانوئید بودیم، تا حدی صاحبان مشاغل مسئولیت پذیر بودند که دفاع فوق العاده ای بازی می کردند.

همانطور که معلوم شد، ما در واقع بعدی مورد بررسی قرار نگرفتیم. ما واقعاً فقط شاهد بودیم. و آن شخص ثالث در نهایت هیچ کار نادرستی انجام نداده بود. معلوم شد که این شخص ثالث یکی از بسیاری است که توسط SEC به طور همزمان پاکسازی شده است. اما این هدر رفتن پول، مغز و زمان زیادی بود که نیاز به توجه روزانه در دوره ای داشت که ما در بهترین حالت خود نبودیم. نتیجه این تحقیق در سطح صنعت، انتقال بیشتر شرکت های تولیدی به نهادهای تحت نظارت، ثبت معامله گران و پرداختن به هزینه های اضافی این مقررات بود.

فقط کار خود را انجام می دهند

SEC و دیگر رگولاتورهای وال استریت کار دشواری دارند. وال استریت مکانی خطرناک و قدرتمند با چند بازیکن نادرست است. اغلب این اتفاق می افتد که «آدم های خوب» در واقع کلاهبرداران هستند. پس چگونه وکلای دولتی می توانند بدانند که به چه کسی اعتماد کنند؟جان کورزین، سناتور ایالات متحده، فرماندار نیوجرسی، و رئیس سابق گلدمن ساکس، شرکت آتی خود، MF Global، شامل پول مشتری به ارزش 1. 6 میلیارد دلار، را با ریسک تجاری پوچ منفجر کرد. مدیریت سرمایه بلندمدت، که معامله گران آن زمانی با عبارت «باهوش ترین افراد اتاق» شناخته می شدند، پس از بحران مالی روسیه، که نیاز به مداخله فدرال رزرو داشت، 4. 6 میلیارد دلار منفجر کرد. رئیس JPMorganChase که قبلاً بهترین شهرت را در خیابان داشت، به کنگره شهادت داد که ضرر تجاری "نهنگ لندن" در مجاورت 2 میلیارد دلار خواهد بود. معلوم شد که بیش از 6. 2 میلیارد دلار است. اخیراً، بانک های بزرگ، به ویژه بارکلیز، جریمه شده اند و برای تعیین نرخ های بهره متهم شده اند. و برنی مدوف را فراموش نکنیم.

و پس از آن ما فیاسکو اوراق بهادار تحت حمایت وام را داریم که شاید قلب فروپاشی مالی سال 2008 باشد. بانکهای معتبر ما با اوراق بهادار تحت حمایت وام خطرات زیادی را به وجود آوردند و سپس پرداخت کنندگان مالیات مجبور شدند آنها را وثیقه دهند. با این حال ، برخی از روزنامه نگاران معتقدند که این چندان نبوده است که بانک ها خطرات بزرگی را به همراه داشتند. این است که آنها درگیر کلاهبرداری آشکار شدند. همانطور که گزارشگر رولینگ استون ، مت تابی ، در مورد گزارش دو حزبی 650 صفحه ای با عنوان وال استریت و بحران مالی: آناتومی فروپاشی مالی ، ذکر کرده است ، این سند "کوهی از شواهد" را علیه گلدمن ساکس تهیه کرده است. شواهدی از "کلاهبرداری ناخالص و طاس در مقادیری تحویل داده شده است که تقریباً به عنوان نوعی چالش طعنه آمیز برای آن خدمت می کند. وزارت دادگستری. "این را در نظر بگیرید. دیوید وینیار ، CFO گلدمن ، در یک یادداشت داخلی ، فوریت برای کاهش شرط غول پیکر بانک در وام ها نوشت."بیایید توزیع پرخاشگرانه چیزها باشیم زیرا فرصت های بسیار خوبی وجود خواهد داشت زیرا بازارها به آنچه ممکن است حتی بیشتر پریشانی شود ، می روند ، و ما می خواهیم در موقعیتی قرار بگیریم تا از آنها استفاده کنیم."ترجمه Taibbi: "بیایید هرچه سریعتر مکنده ها را پیدا کنیم ، هرچه سریعتر می توانیم پیدا کنیم ، زیرا ما فقط درآمد بیشتری کسب خواهیم کرد زیرا بیشتر و بیشتر به طرفداران برخورد می کند."

واضح است که بسیاری از رهبران در امور مالی وجود دارند که کارهایی را انجام می دهند که غیرقابل توصیف هستند به گونه ای که آبله ای را برای همه ما به ارمغان می آورد. بنابراین ، دولت مجبور است کاملاً تحقیق کند ، حتی یک موضوع به اندازه کوچک ما. گناهان دیگران برای همه ما مالیات نظارتی است.

خوب ، بنابراین این بهترین روزها برای شرکت ما نبود. SMB خیلی خوب نبود. در خیابان ، مانند گلف ، یاد می گیریم توپ را در جایی که قرار دارد بازی کنیم. ما به راه حل نیاز داشتیم. ما می دانستیم که پیشرفت ، حداقل دو سال طول خواهد کشید. ما باید با تکنیک های جدید و بهتر ، در قدرت خود سرمایه گذاری کنیم ، با تکنیک های جدید و بهتر بسازیم و منتظر بمانیم. همه ما به صلاحیت اصلی خود رفتیم و معامله گران سودآور را از ابتدا ساختیم.

Page 1 of 5 Next>

  • + این را به اشتراک بگذارید
  • پلتفرم های تجاری...
    ما را در سایت پلتفرم های تجاری دنبال می کنید

    برچسب : نویسنده : مریم کاویانی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 11:27