
در اینجا آورده شده است که چگونه آسیب های فشار تکراری مانند سیارکهای کرتاسه نهایی روی من به زمین نشست ، زندگی و حرفه من را خراب کرد و چگونه توانستم از آن برگردم.
من از اسامی واقعی متخصصانی که با آنها روبرو شده ام استفاده نمی کنم ، زیرا باید در مورد چند بار رها شوم. برخی از این افراد برای من بهترین بودند. برخی از آنها Twat بودند. اما این فقط مربوط به افراد نیست - همانطور که خواهید دید ، من حساب می کنم که در کل سیستم درمانی نقص بزرگی وجود دارد.
اگر RSI دارید ، اگر کسی را می شناسید که انجام دهد ، یا اگر در آینده خطر دریافت آن را دارید - و شما هستید - امیدوارم که چند مورد را انتخاب کنید.
چهلل
من هرگز برای روزهای تولد خودم بزرگ نبوده ام. به طور معمول من فقط با هر کاری که می کردم ادامه می دهم ، شاید یک یا دو بار مکث کنم تا در باد روبرو شود و آهی بکشد و در مورد سالهای فرار مانند اسب های وحشی روی تپه ها فکر کنم.
چهل احساس می کرد متفاوت است. چهل احساس خوبی داشت. پولی ، همسرم ، با من و بچه ها با آخر هفته Glamping رفتار کرد. من آبجو را خاموش کردم و به زوزه Vuvuzelas در رادیو موج متوسط ، این ماه جام جهانی 2010 در آفریقای جنوبی بود. من لحظه ای به هر دو راه نگاه کردم ، چهل سالگی یک نقطه دیدنی مفید در میان زندگی است. من دیدگاه را دوست داشتم. من یک خانواده داشتم که خیلی دوست داشتم ، برخی از دوستان خوب و دو والدین در سلامتی خوب. من به عنوان یک کاریکاتوریست ، من یک نوار هفتگی در یک مقاله ملی و برخی از کتاب های ضربه ای داشتم - که شناخته شده ترین سریال Suicides Buy است. من به عنوان یک فیلمنامه نویس کمدی ، با قهرمانان کودکی آشنا شدم ، با آنها طرح هایی را ملاقات کردم ، با آنها نوشیدم. من روزهایم را با تهیه چیزها و پرداخت هزینه آن پر می کردم ، و نمی توانستم خیلی بیشتر از این درخواست کنم.
بدیهی است که من در حال ساختن جمله ای هستم که چیزی شبیه به "من هیچ ایده ای نداشتم که چه می آید" ، اما ما هنوز در آنجا نیستیم ، بنابراین با من همراه باشید.
من خودم (فکر کردم) را در شکل خوب نگه داشتم. دویدم ، شنا کردم ، وزن کردم. چند شنبه قبل ، من در یک باشگاه بوده ام که در یک رقص خودجوش با یک غریبه به پایان رسیدم. Buzz Lightyear در حالت اسپانیایی ، این سبک مبارزه من است. اگر من هنوز هم می توانم در آستانه چهل سالگی رقصیدن ، باید خوب کار کنم ، فکر می کردم ، همانطور که خورشید در معرض خطر قرار می گیرد و من فریاد می زدم "لامپارد تو دیو!"در رادیو
من نمی دانستم چه می آید. نگاه کردن! ما به آنجا رسیدیم
چه می آمد
من در سال 2010 چیزهای زیادی را ترسیم کردم. سه کتاب طنز کامل ، همه در بالای یک حرفه تمام وقت نوشتن. من و کوین سیسیل هجده سال با هم می نوشتیم. هر مشارکت نوشتاری روشهای خاص خود را دارد ، اما معمولاً یک Typer و Pacer وجود دارد. من Typer بودم.
در اواخر ماه ژوئیه یک درد عجیب و غریب از آرنج راست من به سمت انگشتان میانه و حلقه در حال عبور بود. یک پوکی استخوان محلی به آرامی به مدت پانزده دقیقه شانه راست من را تولید کرد ، سپس گفت: "آنجا می روید ، اکنون خوب خواهید بود."بدیهی است که این معلوم شد که به طور گسترده لعنتی اشتباه است ، اما من دلیلی برای شک به این امر نداشتم. من هرگز دردی نداشته ام که طی دو یا سه هفته از بین نرفته است. و اکنون آگوست اینجا بود ، و این به معنای تعطیلات تابستانی بود.
در خانه من می دانستم که چیز جدی به پایان رسیده است. من با پسرم بیل در حال بازی ترامپ برتر مارول بودم. جابجایی و معامله کارت ها صدمه دیده است. من دو هفته چیزی ننوشته ام یا ترسیم نکرده ام ، اما بازوی راست من بیشتر صدمه دیده است ، نه کمتر. اگر می دیدید که من با بیل می خندیدم ، وقتی که من به او ولورین و هالک را به او تحویل دادم ، آن را حدس نمی زدید.
من به مدت یک ماه سرباز شدم تا کتاب ها به پایان برسد ، سپس قلم را در کشو انداختم. به طور ساده من یک آسیب فشار مکرر داشتم و اکنون برخی از شفابخشی ها را برای انجام دادن داشتم. من واقعاً مجبور نیستم تا ژانویه چیزی ترسیم کنم ، وقتی کتاب طنز بعدی خود را برای هاودر و استوستون ، ناشران خود شروع می کردم. سپس فیلمنامه نوشت."لطفاً می توانید تایپ کنید اکنون کوین را انجام دهید؟"گفتم. او در این مورد خوب بود. که خوب است ، زیرا او از آن زمان مجبور بود این کار را انجام دهد.
پول خوب بودکتاب های کارتونی کمی عادلانه به دست آورده بودند ، و عادات هزینه من هرگز جلب نشده بود. هر وقت ساندویچ را در سوپر مارکت می خریدم ، هنوز هم همه آنها را می گرفتم و هر کدام را که برای پول سنگین ترین بود می خریدم. ارزان
بنابراین من یک سینه جنگی داشتم. وقت آن است که قفل را خاموش کنید. من در لندن زندگی کردم که هزاران متخصص بیش از حد پرداخت می کند. من از همه و همه آنها استفاده می کردم تا بازوی خود را بهتر کنم. و چهار ماه کافی خواهد بود. اینطور نیست؟
چکش
من یک متخصص دستی به نام ویکتوریا پیدا کردم. عالی در گوش دادن ، او بود. عالی در همدردی. برای یک رشته کامل از سه شنبه ها ، او روی بازوی من می خورد و سپس آن را با پین می چسباند. او فکر کرد که لیپوم پیدا کرده است که ممکن است عصبی را تحت فشار قرار دهد.
من یک رویکرد دوگانه را طی کردم و استئوپات دیگری به نام Rhys پیدا کردم که در جایی که ویکتوریا ملایم بود ، پرشور بود."همسر دست شما دست به دست هم داده است!"گفت Rhys. دقیقاً از نظر پزشکی دقیق نیست ، اما من می دانستم منظور او چیست. تمام شانه راست من کمی بیشتر از سمت چپ من پیش بینی می کرد. من هنگام نوشتن و نقاشی ، آن شانه راست را به جلو تکیه داده ام. من هرگز دست به طور طبیعی ثابت نداشتم ، بنابراین برای به دست آوردن ضخامت دقیق خط که می خواستم با قلم های غوطه ور که استفاده می کردم ، هر عضله را در چهارم سمت راست بدنم درگیر کردم. من مثل اینکه وزنه ها را بلند می کردم ترسیم کردم. این برای نیمی از عمر بسیار عالی بود. اکنون این کار را نکرد.
"فکر می کنی من به فیزیوتراپی احتیاج دارم؟"گفتم ، همانطور که رایس با خوشحالی مرا لگد زد.
رایس گفت: "نه"."برای شما ، پوکی استخوان ، قطعاً."
"پس در مورد این چیز لیپوم؟"
او گفت: "نه ، او فقط یکی از نقاط ماشه شما را پیدا کرده است" ، و قبل از اینکه بتوانم از او بپرسم که یک نقطه محرک چیست ، او مرا چرخاند و ذوزنقه من را پوره کرد.
یک چیز مشترک ویکتوریا و ریس مشترک بود و اینگونه بود که هر جلسه نیم ساعت به پایان رسید.
"آیا باید شما را برای هفته آینده رزرو کنیم؟"
هفته بعد. به یاد داشته باشید "هفته". بعداً مهم خواهد بود
البته ویکتوریا فکر می کرد که جلسات طب سوزنی وی پاسخ است. البته ریس فکر می کرد پوکی استخوان او این ترفند را انجام می دهد. او یک طب سوزنی بود. او یک پوکی استخوان بود. به چکش ، همه چیز شبیه ناخن است.
پایین ترین نقطه
در کریسمس همه چیز اشتباه پیش رفت. تمام بازوی چپ من تصمیم گرفت RSI نیز داشته باشد. درد در بازوی راست من به تنه من فرو رفت و با دوست جدید خود در سمت چپ وصل شد ، سپس وات آن را بالا برد. من یک ژاکت درد ماتادور پوشیدم. دو نقطه درد بسیار تیز ظاهر شد: یکی در ساعد راست من ، یکی فقط درون تیغه شانه راست من. احساس می کرد که کسی در من دو گوشت گاو را غرق کرده است. سپس ستون فقرات فوقانی من قفل شد.
این مواردی است که بسیاری از مردم در مورد RSI نمی دانند ، یا حداقل نسخه ای که اکنون داشتم: آنها فکر می کنند فقط وقتی فعالیت می کنید که باعث ایجاد آن می شود ، صدمه می بیند. جواب منفی. تمام وقت ، هر دقیقه بیداری درد می کند. همه حرکات آن را تشدید کردند. حتی تبدیل یک کلید یا صفحات یک کتاب. و مردم همیشه می پرسیدند ، "آیا این سندرم تونل کارپال است؟"- مثل این است که اگر به کسی بگویید که اهل اسکاتلند هستید ، و آنها می پرسند که آیا خاله جیل آنها را در فیفا می شناسید.
من هر آخر هفته را در اوایل سال 2011 می گذراندم که دروغ می گوید. انجام هر کاری خیلی دردناک بود. من نمی توانستم با بچه ها بازی کنم. من یک هیت رابینسون را از چوب لباسی کت که آیفون من را بالای صورتم نگه داشت ، تقلب کردم. حالا حداقل می توانستم تلویزیون تماشا کنم. بیضه این ماهها مرا به دست آورد. من همیشه از آن نمایش سپاسگزارم.
درد در این مرحله ، عقل من را از بین می برد. من هنوز با کوین می نوشتم ، اما مجبور شدم نیمی از روز را روی زمین دراز بکشم و این تنها کاری بود که می توانستم انجام دهم تا اشک ریخته نشوم. تمام بدن من با خودش استدلال چشمگیر داشت. چه اتفاقی داشت برای من می افتاد؟
پنج ماه تحت مراقبت از Rhys ، و من بدتر شدم. رایس در هیچ مرحله ای در نظر نگرفت که شاید ، در جایی از این راه ، او ممکن است اشتباهی رخ داده باشد.
"آیا فکر می کنید من همیشه بهتر می شوم؟به اندازه کافی خوب است که به هر حال ترسیم شود؟ "
"نه ، شما باید شخص دیگری را برای ترسیم کارتون ها بدست آورید!"او با خوشحالی گفت ، نه کاملاً متوجه شد که او فقط روح من را پاره کرده و آن را روی زانوی خود گرفت. من برای اولین بار گریه کردم و نه برای اولین بار.
همچنین: روش بستر Rhys به کمی کار نیاز داشت.
این پولی بود که مرا از سطل ناامیدی بیرون آورد. او گفت ، شما باید تغییر دهید. فیزیوتراپی را که به شما گفته شده است امتحان کنید. او وب سایت یک فیزیوتراپیست سطح بالا به نام لوئیز را پیدا کرد که مجموعه ای از تمرینات مناسب را به من داد و بدن دردناک من را به صورت هفتگی انجام داد. به زودی ستون فقرات فوقانی من دیگر قفل نشده بود - یک پیشرفت بزرگ. آخرین بازدید من از مکان Rhys در این زمان بود: همکارش که آن روز مرا اداره می کرد ، سعی کرد تا هومیوپاتی را به من بفروشد. آن سر و صدا را لعنتی
من متوجه چیزی شدملوئیز ، که کاملاً بهتر از Rhys و Victoria بود ، لباس های معمولی معمولی را می پوشید. هر دو Rhys و Victoria Tunics آستین کوتاه سفید را پوشیدند. اگر کسی وقتی مجبور نیست لباس کد پزشکی داشته باشد ، محتاط باشید. این ژاکت به نفع شما یک تکه لباس تئاتری است. من شرط می بندم که آنها برای چیزی تهیه می کنند.
چکش های تازه
پیشرفت من متوقف شد. زاویه های بیشتری را امتحان کردم.
با تعجب از اینکه آیا راهی که من راه می رفتم از بدنم تأثیر می گذارد ، شروع کردم به دیدن یک متخصص پزشک. او اولین کارشناس سه پا بود که راه رفتن من را تغییر داد و باعث شد که ارتوتیک سفارشی گران قیمت باشد. این هیچ کاری برای قسمت بالای بدن من انجام نداد ، اما طی دو سال پاهای قبلی من را خراب کرد. بهبودی دو سال از انجام دقیقاً برعکس هر آنچه گفتند طول کشید. بنابراین این تعداد زیادی بدترین حرفه ای که با آنها سر و کار داشتم بود. اما این یک پست وبلاگ بلند و پرتحرک خواهد بود ، همه چیز در مورد وجود Podiatry - در تجربه من - به هر حال - یک تکه از شیب بخار.
من در تکنیک الکساندر درس گرفتم ، که مانند تلاش برای یادگیری مهارت های پیشرفته رانندگی در حالی که ماشین شما هنوز در اطراف یک درخت پیچیده شده است. مضر نیست ، اما شما نیاز دارید که ابتدا ماشین را به جاده برگردانید. یک جراح عصبی به من تزریق استروئیدی داد. هیچ تاثیرییک مشاور شانه من را برای هر سه دقیقه مورد بررسی قرار داد ، که برای 195 پوند من را به من پرداخت کرد ، در را به من نشان داد ، سپس هلیکوپتر طلای خود را به یک زمین گلف مشاور پرواز کرد که در آن پناهگاه ها از یاقوت ها استفاده می کنند ، جایی که اشکالات توسط مایه ها کشیده می شوند-پرتاب تک شاخ ها ، جایی که یک دوش ملایم شامپاین در سه ماه گذشته می افتد ، جایی که به جای رفتن به توالت ، آنها را در گلدان های مینگ گله می کنند و سپس آنها را برای خنده بر سر سر خادمان خرد می کنند.
یک جراح ستون فقرات من را بررسی کرد و یک شکار Maverick-Cop گرفت. وی گفت: "ممکن است یکی از دیسک های گردن شما طولانی شود."بنابراین ما یک اسکن انجام دادیم. شما هرگز ندیده اید که یک ستون فقرات محکم تر ، سالم تر یا یک کاریکاتوریست آنقدر ویران شده است که می فهمد که او یکی دارد. در این زمان من برای پاسخ ها ناامید شدم ، حتی اگر آنها پاسخ های بدی داشتند. چرا جهنم بهبود نیامدم؟
اما هیچ کاری برای انجام این کار وجود نداشت ، بنابراین این کاری است که من برای بقیه سال 2011 انجام دادم. لوئیز هر هفت روز یکبار مرا کار کرد. من یک استئوپات جدید را دیدم که مانند یک فرانکنشتاین شیتوس نیاز به بی نظمی داشتم. یک جراح عصبی دیگر ؛بدون استفادهیک متخصص آرنج ؛هیچ چی. جراح نخاعی در پشت تیغه شانه راست من یک جیب استروئیدی به من داد ، دقیقاً همان جایی که آن سیخال درد بود. این چیزی را برطرف نکرد ، اما من همیشه سخنان بیهوشی را به خاطر می آورم که او به من تزریق کرد.
"این چیزهایی است که دکتر به مایکل جکسون داده است!"او گفت ، در همان لحظه که او غوطه ور شد.
پایین ترین نقطه (دوباره)
در پایان سال 2011 ، درد دوباره بدتر شد. من سعی کرده ام RSI را سخت کنم. من در این مورد بد نبودم ، اما همه چیز محدودیت دارد و مین در هفده ماه آمد. افسرده و عصبانی شدم. من سرنخی ندارم که بعد از آن چه کاری انجام دهم - از نظر جسمی ، پزشکی ، عاطفی. برای کاریکاتوریست ، نقاشی فقط یک کار نیست ؛این نحوه ارتباط شما با جهان است. این بخشی از روند شما است. و اکنون آن قسمت قطع شد و با ACHE بی پایان جایگزین شد. من نمی توانم با ورزش روحیه خود را بلند کنم زیرا این تمرین صدمه دیده است. برخورد با درد مزمن انرژی می بخشد. بسته به اینکه آن روز چقدر بد است ، باید وانمود کنید که آنجا نیست ، یا با آن مذاکره می کنید ، یا راه خود را در اطراف آن کار می کنید. این یک عوارض روانی مداوم است. بیشتر ما می توانیم این کار را برای یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا هر چند طولانی انجام دهیم ، تا زمانی که ببینیم پایان آن وجود دارد. من نمی توانم پایان را ببینم.
و سال 2011 سال پنجاه سایه خاکستری بود ، بنابراین من می خواندم که درد سکسی است. نه لعنتی نیست.
من در این مرحله زندگی با آن خیلی جالب نبودم.
یک بار دیگر ، وقتی نتوانستم قدم به جلو ببینم ، پولی یکی را برای من دید.
برخی از پاسخ ها
او وب سایت مکانی را پیدا کرد که هیچ کس به من گفته بود ، حتی اگر بعداً فهمیدم که یکی از جراحانی که من دیده ام ، از آن ارجاع گرفته است. این یک واحد درد متخصص بود. این همان چیزی است که من نیاز داشتمدر همان روز ، پولی دقیقاً مانند من ، پست وبلاگ خود را پیدا کرد که از ستون تا پست پست بوده اند و سرانجام فهمیدند که آنچه او داشت درد میوفاشیال بود.
من تاکنون با چیزهای فنی در مورد اعصاب ، تاندون ها و ماهیچه ها به شما برخورد نکرده ام ، اما این نیاز به توضیح دارد. تمام عضلات شما با این مواد به نام فاشیا احاطه شده است که آنها را در کنار هم نگه می دارد. همانطور که عضلات شما قرارداد و گسترش می یابد ، فاشیا با آنها قرارداد می کند و گسترش می یابد.
به جز زمانی که این کار را نمی کند. گاهی اوقات فاشیا شما نتوانسته دوباره به درستی گسترش یابد. این باعث می شود یک توده کوچک در عضله شما به نام نقطه ماشه میوفاشیال باشد. همه اینها را می گیرند. آنها می توانند بر اعصاب شما فشار داده و باعث درد ارجاع شده شوند - یعنی درد ناشی از یک مکان در بدن شما اما در دیگری احساس می شود. پست وبلاگ کتابی را توصیه کرد که فوراً آن را سفارش داد: کتاب کار Trigger Point Therapy توسط Clair Davies. به محض رسیدن ، یک ساعت شاد را صرف پیدا کردن و مالش این لکه ها در سراسر بدنم کردم. من کاملاً از بین رفتم. سر تا پا.
سپس مجبور شدم خانه را برای کار ترک کنم. در حالی که منتظر اتوبوس بودم ، روی پاهایم احساس ناپایدار کردم ، طعم عجیبی در دهانم. این یک لحظه هیجان انگیز بود. با خودمحوری ، من آنقدر سموم از عضلات گره خورده ام را منتشر کردم که تهوع می شوم. در تعداد زیادی از پوملیانی که من از فیزیوتراپیست ها و پوکی استخوان دریافت کرده بودم ، این هرگز اتفاق نیفتاده بود. من به چیزی بودم - نقاط ماشه ، که دقیقاً یک بار و حتی پس از آن به من اشاره شده بود ، ممکن است کلید کل چیز باشد.
در واحد درد ، تام ، یک پزشک شوخی ، من را دقیقاً به همان روشی که متخصص شانه آنها نداشتند ، کاملاً بازرسی کرد.
وی گفت: "بله ، من فکر می کنم شما از درد میوفاشیال رنج می برید."
"عالی! بیایید همه چیز را در آن پرتاب کنیم! "گفتم ، و ما این کار را کردیم.
اولا: فیزیوتراپیست های جدید. آنها تمرینات روزانه جدیدی را با نوارهای بزرگ لاستیکی به من دادند. بسیار مؤثرتر از لوئیز ، همانطور که ماساژ آنها بود.
دوم: یک روانشناس. تام مرا به کسی فرستاد که از اثرات عاطفی درد خوب بود. من روشهای جدیدی را برای فکر کردن در مورد آن و برخورد با آن انتخاب کردم. تمام صحبت های درمانی من هیچگونه مرگ و میر شغلی پنهان و هیچ اصرار پنهانی برای متوقف کردن نقاشی نشان نداد. اصرار بزرگ من برای ترسیم کارتون ها فقط کمی بیشتر اصرار به ترسیم کارتون را پنهان کرد. وای ، من فکر کردم ، من واقعاً کم عمق هستم.
سوم: مسکن ها. تام برای چند ماه من را روی چیزهای خوب گذاشت. افرادی که تصمیم می گیرند نام های تجاری را برای مواد مخدر تصمیم می گیرند ، در کارهایی که انجام می دهند بسیار خوب هستند. نام آزمایشگاه قرص های من celecoxib و pregabalin بود. اولی به نظر می رسد مانند یک خدای آزتک انتقام جویانه ، و دومی مانند یک اجنه که دارای اجنه بچه است - اما افراد مارک دار آنها را به عنوان "celebrex" و "lyrica" فروختند. بنابراین ، لوح های صبح من دیدگاه های جشن ، صبحانه ، موسیقی و آهنگ را نشان می داد. آنها ممکن است به عضلات من کمک کنند تا کمی آرامش پیدا کنند ، که این امر به رژیم جدید فیزیوان فرصتی می دهد.
چهارم: تزریق بوتاکس ، که می تواند به ضربات مداوم محرک کمک کند. تام چند نقطه را در سینه من انجام داد که ناگهان در سمت راست جوان تر به نظر می رسید.
پنجم برای من پایین بود ، نه تام: خود ماساژ ، چندین بار در روز. بیشتر با ابزارهای ماساژ خریداری شده به صورت آنلاین - دستگیره و نیشکر Thera ، که به ترتیب مانند یک اسباب بازی جنسی کمی ترسناک و اسباب بازی های سکسی بسیار ترسناک به نظر می رسند. من پیدا کردم ، سپس ، نقطه ماشه ای را که باعث ایجاد درد در پشت شانه من شده بود ، حذف کردم. تمام در گردن من بود. برای تمام پولی که من در بوتاکس ، درمانی ، داروها و فیزیکی در حال پاشیدن بودم ، بزرگترین موتورهای پیشرفت یک کتاب و دو بیت پلاستیک خنده دار شکل بود.
من در مورد کل سیستم درمان درد عضلانی-اسکلتی وحی وحی داشتم. مشکل این واحد گلوله ای است که ما آن را "هفته" می نامیم.
برخی از جادوها که در طبیعت یافت می شود چیزی برای بدن انسان است: روز و ماه قمری. اما هفته Bollocks است. این واحدی است که فقط چند هزار سال پیش در بین النهرین اختراع شده است - یک چشم انداز در تکامل انسان. هیچ دلیل فیزیولوژیکی وجود ندارد که روزها را به دسته های هفت بپیوندد. این فقط یک عادت فرهنگی است ، مانند نورد پنیر یا ماکانا. برای ساعت و دقیقه هم همینطور است. بنابراین چرا استئوپات ها و فیزیوتراپیست ها نیم ساعت ، هفته ای یک بار به من پیشنهاد می دادند؟چون این چیزی بود که بدن من به آن احتیاج داشت؟
نه. آنها این کار را کردند زیرا برنامه ریزی ساده است. اکثریت مردم می توانند در صورت نیاز ، وقت و هزینه را برای یک طلسم کوتاه از جلسات هفتگی یا جلسات فیزیکی جمع کنند. برای هر دو طرف به اندازه کافی مناسب است. این یک مدل تجاری کاملاً خوب است. حتی اگر آنها آن را درک نکردند ، متخصصان آن مدل تجاری را در اولویت قرار می دادند - حتی قبل از سلامتی من.
به همین دلیل است که بسیاری از آنها هرگز نگفتند "شما می دانید ، آنچه من می توانم ارائه دهم کار نمی کند ، شما باید چیز دیگری را امتحان کنید" ، حتی اگر این کار ساده ای بود.
آخرین قفل نخاعی من در این زمان اتفاق افتاد. من در سال 2011 به پوکی استخوان رفتم که چند بار از آن استفاده کردم.
من به او گفتم: "من الان کمی پیشرفت می کنم ، زیرا می دانم چه چیزی را بدست آورده ام. این نقاط محرک میوفاشیال است. "
"اره!"او گفت ، به وضوح احساس حمایت می کند."این بخش بزرگی از آنچه پوکی استخوان است است."
گفتم: "اما شما این را به من نگفتید.""و هیچ کس دیگری ، در طول هجده ماه درد. این مشکل است. "
در حالی که من برای پرداخت کیف پول خود برای پرداخت هزینه جلسه ماهیگیری کردم ، یک دستگیره را بیرون کشیدم.
"آه ، شما یکی از این موارد را دارید!"
شش ماه قبل ، من پول او را پرداخت کردم و از او پرسیدم که چه کاری انجام دهد. او می توانست در مورد نقاط ماشه Myofascial ، در مورد اینکه چگونه خودم می توانم آنها را ماساژ دهم ، به من بگوید. اما او تمام این موارد را نگه داشته بود تا من را به او و افرادی مثل او وابسته کند.
در یکی از معاینات من با تام در کلینیک درد ، من نظریه خود را به اشتراک گذاشتم که هفتگی درمان های استئو/فیزیکی مبتنی بر یک سیستم تقویم است که توسط کاهنان باستانی سومری رویای آن است و شاید زمان آن زمان برای تجدید نظر باشد. چه بیمار بزرگی بودم.
من گفتم: "ماساژ خود واقعاً کار می کند.""از آنجا که من این کار را همیشه انجام می دهم ، نه فقط هفتگی. و فیزیک من عالی است ، اما آنها هرگز نمی خواهند به مردم بگویند که این کار را امتحان کنند. "
"خوب ، آنها نمی خواهند خود را از یک کار خارج کنند!"گفت تام ، با خنده عصبی و مقداری کاغذ در حال جابجایی.
"اما این نکته ، تام. آنها از خط پایین خود محافظت می کنند. اما شما می توانید به مردم در همان موقعیت من بگویید که آنها می توانند خودشان نیز ماساژ دهند. آیا این کار را می کنید؟ "
تام قول انجام این کار را نکرد. او موضوع را تغییر داد. کلینیک درد و فیزیک جدید من تا آنجا که به من نگران بودند ، بچه های خوبی بودند ، اما حتی آنها در این مورد صفوف را بستند.
صعود طولانی
هیچ چیز با RSI سریع نیست. از طریق 2012 ، 2013 و 2014 من به آرامی دیوارهای دره را مقیاس کردم. پیشرفت ، لغزش ، پیشرفت بیشتر.
من یاد گرفتم که پیلاتس کمک کرد.
من در مورد کاریکاتوریست سوریه علی فارزات ، که دستانش توسط نیروهای امنیتی اسد شکسته شده بود ، آموختم. خوب ، من فکر کردم ، برخی از کاریکاتوریست ها از من بدتر هستند.
من یاد گرفتم که علی فارزات بعد از چند ماه دوباره ترسیم می شود.
من آموخته ام که می توان برای یک کاریکاتوریست که دستان خود را توسط نیروهای امنیتی اسد شکسته است ، احساس حسادت کنید. من به آن افتخار نمی کنم
من یاد گرفتم که سیری یک خدادادی است. بیشتر افراد مبتلا به آیفون فقط آن را به عنوان دستیار شخصی می دانند ، اما این یک سیستم دیکته فوق العاده است. آن نماد میکروفون کوچک در کنار فضایی فضایی: آن را فشار دهید. واضح صحبت کنیداین بیشتر از آنچه شما می گویید دریافت می کند.
من آموختم که حافظه عضلانی در دست راست من آن را به سمت داخل ، یادگار از سبک نقاشی قدیمی من ساخته است. یک متخصص من را به یک شکاف روده اولنار تبدیل کرد - یک بریس کوچک برای پوشیدن روی دست من.
و تا اواخر سال 2014 ، من می دانستم که حرفه من به عنوان یک هنرمند تجسمی به پایان رسیده است. پیشرفت من هجده ماه به پایان رسیده بود. من دیگر یک ژاکت ماتادور از درد مداوم نپوشیدم ، اما دستکش طولانی درد من تغییر نمی کند. من هنوز آن را از طریق ساعد راست خود داشتم. من هرگز به پنج مرحله اندوه اعتقاد نداشته ام. کل ‘پنج" بازاریابی بیش از حد از بازاریابی است. پنج نشانه از موهای مشکل ، پنج نکته برای شروع کار خود. با این حال من در مرحله پنجم بودم: پذیرش. من مانند یک فوتبالیست قدیمی که زانوهایش رفته است ، فقط باید از زمانی که داشتم سپاسگزارم.
شاید Rhys از همه من بهترین توصیه را به من داده بود. من یک کتاب کودکان را به صورت پنهانی نوشتم. اگر من آن را به کسی نشان دهم ، و اگر منتشر شد ، شخص دیگری می تواند تصاویر را ترسیم کند. من یک کاکار سابق بودم. و خوب بود
هر چیزی که خط سیاه را ایجاد می کند
درست بعد از کریسمس 2014 به دست راستم نگاه کردم و آن را در هوا چرخاندم. سیخ رفته بود. بازو اگر بدون درد نباشد، بسیار بهتر است. دست چپم هم همینطور. اخیراً ماساژ یا ورزشم را تغییر نداده بودم. اما ابری بلند شده بود. من هرگز به طور قطع نمی دانم، اما گمان می کنم که همه اینها به تسلیم شدن من مرتبط است. من دیگر روزها را در حالت ناامیدی در حال جوشیدن سپری نکردم. آیا این باعث شد ماهیچه های من به گونه ای شل شوند که حتی نمی توانستم آن را حس کنم؟آیا این به من امکان داد که در نهایت از بدترین درد عبور کنم؟غیر قابل شناخت استاما من وارد سال 2015 شدم تا دوباره نقاشی بکشم.
من به فروشگاه هنری رفتم و به معنای واقعی کلمه هر کالایی را که خط مشکی ایجاد می کرد خریدم، سپس آزمایش کردم. روش قدیمی من - فشار دادن شانه به جلو، چرخش با دست، هر ماهیچه درگیر - دوباره من را از بین می برد.
در نهایت به سبکی رسیدم که خطوط عضلانی تکنیک قدیمی من را حفظ کرد، با پرداخت کمی خش تر. برای این کار از شارپی بسیار ریز استفاده کردم. زمانی که نیاز داشتم خطی ضخیم تر باشد، دیگر بیشتر روی نوک آن فشار نمی آوردم - فقط چند بار با یک گرفتن سبک روی خط خط می زدم. آتل ناودان اولنار دستم را صاف نگه داشت و شانه ام را عقب نگه داشت.
ناشران من و نماینده من گوردون وایز از سال 2011 منتظر یک کتاب جدید بودند. اکنون می توانم کاری را انجام دهم.
یاد شعری از تد هیوز به نام Wodwo افتادم. این در مورد روحی است که ناگهان در یک جنگل به وجود می آید و سعی می کند بفهمد که چیست و جهان چگونه کار می کند. اگر من آن موقعیت را بگیرم، آن را در مورد یک توله سگ و یک بچه گربه بسازم و چند جوک در آن قرار دهم چه؟می توانم طنز توالت و فلسفه را در یک کتاب ترکیب کنم. که تبدیل به توله سگ در مقابل بچه گربه شد. همین الان بیرون اومدهمن نسخه خطی کتاب کودکانم را نیز صیقل دادم - اما هنرمند من بودم، نه شخص دیگری. که توسط Hodder Children’s انتخاب شد و تبدیل به سریال King Flashypants شد. اکنون که چهار کتاب را در کمتر از دو سال کشیده ام، می توانم به جرات بگویم که دوباره یک کاریکاتوریست هستم.
هنوز بدنم درد میکنهمن مراقب نحوه کشیدنم هستممن این کار را ایستاده انجام می دهم، نه نشسته. من از تایپ کردن هر جا که بتوانم اجتناب می کنم و هرگز از ماوس کامپیوتر استفاده نمی کنم زیرا آنها شیطان هستند. هر روز با نوعی درد کنار می آیم، اما بیشتر در سطح پایینی است. درد بخشی از زندگی است؛شما باید آن را در یک زمان یا دیگر اجازه دهید. من هنوز یک شرایط RSI دارم - من به تازگی با آن به محل اقامت رسیده ام.
اما من می توانم نقاشی کنم! می توانم با عکس داستان بسازم و جلوی مردم بگذارم! این یک چیز جهنمی برای از دست دادن بود. و یک چیز جهنمی برای بازگشت دوباره.
نمی تواند برای شما اتفاق بیفتد اوه صبر کنید بله می تواند
RSI کمی شبیه به افسردگی است که چند سال پیش - به اندازه کافی صحبت نشده است. و مانند افسردگی ، همه متفاوت هستند. اگر به طور مکرر اقدامی انجام دهید ، و تقریباً همه این کار را انجام می دهند ، پس می تواند برای شما اتفاق بیفتد. در حال حاضر جامعه ما روی یک بمب Time RSI نشسته است. ما تقریباً هر دقیقه از روز مجموعه خاصی از عضلات را مجازات می کنیم. لازم نیست کاریکاتوریست باشید. اگر از رایانه در محل کار ، یک تلفن هوشمند در قطار و iPad یا PS4 در شب استفاده می کنید ، به بدن خود اجازه نمی دهید. این مواد تجمعی است. اگر شما را جلب کند ، زندگی شما بسیار سخت تر خواهد شد ، به من اعتماد کنید.
بنابراین در اینجا چند توصیه ، برای آنچه ارزش آن را دارد ، در مورد چگونگی جلوگیری از آسیب دیدگی کرنش تکراری وجود دارد.
و اگر RSI دارید:
RSI شما ممکن است دقیقاً مثل من نباشد. علل کمی متفاوت خواهد بود. بدن شما متفاوت استاما به جستجو ادامه دهید ، آزمایش کنید و باید مسیر خود را به عقب بیابید.
پلتفرم های تجاری...
برچسب :
نویسنده : مریم کاویانی
بازدید : <-PostHit->